![]() |
![]() |
|
| معلومات اجتماعی در همه ی زمینه ها |
|
شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی ترا با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من برای دیدن زیبایی ان چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم حریم چشمهایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمیدانم چرا رفتی ؟ نمیدانم چرا شاید خطا کردم خاکستری گم شد و گنجشککی که هر روز از کنار پنجره ها با مهربانی دانه بر میداشت تمام بالهایش غرق در انبوه غربت شد و بعد از رفتن تو اسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد رفتنت انگار کسی حس کرد که من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید که تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با انکه میدانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد هنوز اشفته چشمان زیبای توام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟ و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره ارام و زیبا گفت تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب ان خطا کردم و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا شاید به رسم و عادت پروانگی مان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 13:58 توسط ارزو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شعر و اس ام اس و مطالب پزشکی . ..... عزیزای من نظر یادتون نره.......
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|